تاریخ امروزمرداد ۲۱, ۱۳۹۹

تجربه‌ی شیرین از خاطرات زایمان طبیعی

خاطرات زایمان طبیعی را از رسانه مامای همراه و زبان مادران عزیز می‌خوانید. میتوان گفت زایمان طبیعی خاطراتی برای ما میسازد تا با فکر کردن به آنها خنده روی لبانمان بیاید. در ادامه به خاطراه زایمان یکی از مادران عزیز میپردازیم:

خاطرات زایمان طبیعی از زبان یکی از مادران عزیز

سلام دوستان .من تجربه هر دو زایمان را دارم.اولی سزارین دومی طبیعی،
بد نیست خاطرات هردو زایمانم را براتون تعریف کنم.بارداری اولم دوست داشتم زایمانم طبیعی باشد، ولی وقتی دردهام شروع شد ،حدود دوسانت که پیشرفت کردم یکی از پزشکان بیمارستان من را معاینه کرد و گفت لگنت خوب نیست..با اینکه خیلی از سزارین میترسیدم به اتاق عمل منتقل شدم. وقتی کوچولوم دنیا اومد وزنش ٢٧٠٠ بود. من به هوش اومده بودم ولی نوزادم در کنارم نبود!!!! او حالش بد بود، مثل اینکه حین عمل مایع کیسه اب رو خورده بود و تحت نظر بود تا بالاخره با چند ساعت تاخیر توانستم شیرش بدهم، فوق العاده برای خودم و همراهم شیردهی تو وضعیتی که صاف رو تخت هستی، سخت بود،از فردای جراحی که نگو و نپرس ،که چه درد وحشتناکی داشت وقتی از تخت پایین میامدم و باید راه میرفتم درد بسیار زیاد بود،هر چی باشه شکمم پاره شده بود و تا یک هفته هم موقع تغییر وضعیت و کارهای روزمره، شیردهی و جابجا شدن درد شدیدی داشتم طوری که باید برای بلند شدن کسی کمکم میکرد یا بچه رو برای شیردهی به من میدادند و بعد از آن هم دخترم زود به زود مریض میشد و سیستم ایمنی اش ضعیف بود ،چون سراربنی بود و اغوزش به موقع بهش نرسیده بود، آخه در ساعت اول دوم تولد جگر گوشه ام بیهوش بودم!!

در بارداری دومم تصمیم گرفتم زایمان طبیعی داشته باشم ،تمام کلاسهای بارداری را شرکت کردم ورزشها را انجام دادم و طبق نظر مامای مهربونم که تحت نظرش بودم برنامه پیاده روی ،ماه اخر همراه با سایر اموزشها پیش رفتم.لگنم معاینه کرد و گفت لگنت عالیه و اصلا تنگ نیست، سونو بررسی جای جفت هم پزشک تایید کرد میتوانم زایمان طبیعی داشته باشم، همه چیز عالی بود تا اینکه سی و نه هفته دردهام شروع شد و ساعت ده صبح با معاینه سه سانت بستری شدم و تمام روشهای کاهش درد مثل گرمادرمانی، تنفس ها، ورزش هایی که به پیشرفت کمک میکرد،ورزش با توپ، رایحه درمانی و…انجام شد و ساعت یازده وارد فاز اصلی زایمان شدم و قلب جنین تمام مدت با مانیتور چک میشد و مامای با تجربه و دلسوزم تمام مدت کنارم بود، ساعت یک ونیم زایمان کردم و دختر کوچولوم تو بغلم بود ،اینقدر این لحظه قشنگ بود که همه دردهام به کل یادم رفت ..فرداش هم نی نی مو بغل کردم بدون هیچ مشکلی رفتم خونه..
به نظرم هیچ مادری نباید زیباترین لحظه زندگی شو از دست بده و به انتخاب خودش شکمش را پاره و سزارین کند..زمان به عقب بر نمیگرده..وقتی سر بچه میاد،دیگه همه دردها تمام میشود و چند روز بعد حتی خاطره دردم از ذهنتون پاک میشه
کوچولوی دومم خیلی باهوش و زرنگه و سیستم ایمنی اش هم بهتره …
انشاالله خداوند حافظ همه بچه ها مون باشه ،البته با زایمانی ایمن و مادرانی دانا، توانمند و سالم
🙏🙏
خاطره یک مادر عزیز از شهرستان قزوین

سلام به همه مامان های باردار گل و پدرهای مهربان. من شعله فراهانی - کارشناس ارشد مامایی فارغ التحصیل از دانشگاه علوم پزشکی ایران در خدمت شما و در کنار شما هستم تا با یاری و همراهی همدیگر یک دوره بارداری با آرامش، بدون استرس و در بهترین حالت سلامت روانی و جسمی را داشته باشید و در نهایت به رشد و تولد یک نوزاد قوی، شاد و سالم در رحم خود کمک کنید و با خواست خدا زایمانی ایمن، کم عارضه، خوشایند و بسیار خاطره انگیز را تجربه کنید.

یک نظر

  1. شبنم پاسخ

    سلام واقعا” آدم با خوندن این تجربه ها چقدرررر مشتاق تر میشه برای زایمان طبیعی و اینکه تجربه شخصی من جهت حضور در کلاس های آمادگی (تئوری ) در درجه اول اینه که با توضیحات مامای همراه دلسوز ترس و استرس زایمان طبیعی به جرات میتونم بگم که صفر میشه. و هر روز مشتاق تر برای زایمان طبیعی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *